امسال با زحمات اقای رضایی مقرر شد شاهنامه خوانی برقرار باشد.
جناب اقای علیرضا رضایی گفت با تمام وجود و از ته دل می خواهم این کار پسندیده و مردمی را برای مردم ایران از جمله ابختیاری ها انجام دهم.
برچسب:
نویسنده: پدرام رضایی
جناب اقای علیرضا رضایی انتصاب شما را بعنوان رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی هفتکل تبریک شاد باش میگوییم
برچسب:
نویسنده: پدرام رضایی
برچسب:
نویسنده: پدرام رضایی
برچسب:
نویسنده: پدرام رضایی
برچسب:
نویسنده: پدرام رضایی
هدف من از راه اندازی این وبلاگ ایجاد بستری مناسب برای بیان نظرات فامیل و دوستان در خصوص روستایمان سی میلی است و در این راه از تمامی دوستان تمنا دارم هرگونه مطلب و دست نوشته در خصوص سی میلی و مسایل مربوط به آن دارند را به نشانی ایمیل من ارسال نمایند .یکی از نکاتی که دوستان میبایستی آنرا بعنوان خط قرمز در نظر بگیرند رعایت موازین اخلاقی و انسانی است. که ان شاء الله دوستان در بیان نقطه نظرات خود در خصوص دیگران آنرا مد نظر قرار دهند . همچنین در خصوص مطالب نوشته شده در وبلاگ می توان اظهار نظر کرده و پاسخ ارسال نمایید .
برچسب:
نویسنده: پدرام رضایی
سی میلی یکی دیگر از زنان بزرگ خود را از دست داد . و او کسی نبود جز بانوی بزرگ خاور همسر مرحوم مشهدی سهراب مکوندی و مادر مرحوم برزو آن نازنین مرد عاشق پیشه که به انسانها عشق می ورزید و لبخند بر لب همگان را به مهرورزی فرا می خواند . خاور مدت زیادی را با بیماری دست و پنجه نرم کرد و عاقبت تسلیم تقدیر شد و به دیار باقی شتافت .از خاور فرزندان بزرگواری به یادگار مانده است نعمت و نصرت و فرامرز و دختران مرحوم . فوت این مادر نازنین را به فرزندان بزرگوار آن مرحوم تسلیت گفته از یزدان پاک برایشان آرزوی سلامتی دارم . چه می شود کرد و قتی درچشمها و نگاه نگران نصرت می توان خیلی حرفها را خواند و در چشمان خیس و بغض فروخورده شیرین غم فراق مادر را . ان شاء الله که روح آن بزرگوار با ارواح بندگان صالح خداوند محشور شود .
برچسب:
نویسنده: پدرام رضایی
* سایبونی سیت راست کنم با برگ پینه که تیا قشنگته افتو نبینه
نه دیه پیام ادی نه پرسی حالم وا زداغت بشکنم گوشی موبایلم
* نازلو لباس لری خوش قد و بالا سرتا پاته بنویسم هزار ماشاا...
* عجب خونی به رگهای تو جاریست غزرورت بیشتر ز آسماریست
تو با آن صورت و این چشم گیرا یقین دارم که ایلت بختیاریست
* روزگار لیش اویده مردم دورنگن فقط ادعا کنن که نر پلنگن
لاف گپ گپ ازنن ز روزگارون قسم درو خورن به شیر دامون
مردی و مردونگی رهده به کوری وا روی وا تلسکوپ پیا بجوری
برچسب:
نویسنده: پدرام رضایی
بنام خدا
چند روز پیش یاد یکی از قصه های قدیمی که مادر بزرگم برام تعریف میکرد افتادم. تا اینکه تونستم اون قصه رو بدست بیارم . یه دفعه به این فکر افتادم که این قصه رو برای شما هم تعریف کنم . خوندن یا شنیدن این قصه و قصه های قدیمی دیگه خالی از لطف نیست کما اینکه این قصه ها جزئی از فرهنگ ما هستند و حیف میشه اگه از بین برن .
درضمن چون قصه به زبان لری هست یه کم نگارشش سخته . پس به بزرگی خودتون ببخشید.
این قصه هم مثل قصه های دیگه با یکی بود یکی نبود شروع میشه .
اسم قصه هست : هی ور خراسون ( ه کسره - ی ساکن - و ضمه - ر ساکن - بر وزن هی کر (ای پسر) ) ( خراسون = خراسان )
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود .
روزی روزگاری یه دالویی ( پیرزنی ) بود که هر روز صو (صبح) یه ظرف شیر انها (میگذاشت ) که سی ناشتایی بخوره .اما یه رووا (روباه ) ایووید(میامد)و شیرنه اخرد. تا اینکه یه رو دالو یه لوله داغ اکنه انه سر ظرف شیر . رووا که ایا شیرنه بخوره دهونس اسوزه . ایا با دین (دم) ظرفنه ورداره دینس اسوزه و اکنه (کنده میشود ) . دالو دیننه اورداره (برمیداره) رووا گو دالو دینمه بده دالو گو رووا شیرمه بده .
رووا رهد و رهد تا رسی (رسید) به گا . رووا گود ( گفت ) گا شیر بدم شیر دالو بدم . دالو دین بدم . دین ور دین بنم (بگذارم ) هیور خراسون . گا گود ار شیر اخوی وا سیم علف بیاری .
رووا رهد و رهد تا رسی به علفزار . رووا گود علفزار علف بدم . علف گا بدم . گا شیر بدم . شیر دالو بدم . دالو دین بدم . دین ور دین بنم هیور خراسون . علفزار گود ار علف اخوی وا سیم او (آب ) بیاری .
رووا رهد و رهد تا رسی به چشمه . به چشمه گود : چشمه او بدم . او علف زار بدم . علفزار علف بدم . علف گا بدم . گا شیر بدم . شیر دالو بدم . دالو دین بدم . دین ور دین بنم هیور خراسون . چشمه گود ایر (اگر ) او ایخوی وا ریز (ریگهای کف چشمه) سیم بیاری .
رووا رهد و رهد تا رسی به ره (راه شوسه!) . گود ره ریز بدم . ریز چشمه بدم . چشمه او بدم . او علفزار بدم . علفزار علف بدم . علف گا بدم . گا شیر بدم . شیر دالو بدم . دالو دین بدم . دین ور دین بنم هیور خراسون .ره گود ایر ریز ایخوی وا بم (به من )دو (دویدن ) بدی .
رووا رهد و رهد تا رسی به اسب . گود : اسب دو بدم . دو ره بدم . ره ریز بدم . ریز چشمه بدم . چشمه او بدم . او علفزار بدم . علفزار علف بدم . علف گا بدم . گا شیر بدم . شیر دالو بدم . دالو دین بدم . دین ور دین بنم هیور خراسون . اسب گود ایر دو ایخوی وا بم نال (نعل) بدی .
رووا رهد و رهد تا رسی به آهنگر . گود : آهنگر نال بدم . نال اسب بدم . اسب دو بدم . دو ره بدم . ره ریز بدم . ریز چشمه بدم . چشمه او بدم . او علفزار بدم . علفزار علف بدم . علف گا بدم . گا شیر بدم . شیر دالو بدم . دالو دین بدم . دین ور دین بنم هیور خراسون . آهنگر گور ایر نال ایخوی وا سی بچم ( بچه ام ) تخم مرغ بیاری .
رووا رهد و رهد تا رسی به مرغ . گود : مرغ تخم بدم . تخم آهنگر بدم . آهنگر نال بدم . نال اسب بدم . اسب دو بدم . دو ره بدم . ره ریز بدم . ریز چشمه بدم . چشمه او بدم . او علفزار بدم . علفزار علف بدم . علف گا بدم . گا شیر بدم . شیر دالو بدم . دالو دین بدم . دین ور دین بنم هیور خراسون . مرغ گود ایر تخم ایخوی وا بم دون (دانه) بدی .
رووا رهد و رهد تا رسی به تاپو ( معنی تاپو رو خودتون بگید . توی قسمت نظرات . اینم یه راهی برای نظر گرفتن از همشهریان عزیز
!!! ). گود : تاپو دون بدم . دون مرغ بدم . مرغ تخم بدم . تخم آهنگر بدم . آهنگر نال بدم . نال اسب بدم . اسب دو بدم . دو ره بدم . ره ریز بدم . ریز چشمه بدم . چشمه او بدم . او علفزار بدم . علفزار علف بدم . علف گا بدم . گا شیر بدم . شیر دالو بدم . دالو دین بدم . دین ور دین بنم هیور خراسون .
تاپو به رووا دون دا (داد ) . رووا دونه دا به مرغ . مرغ بس تخم دا . تخمنه دا به آهنگر . آهنگر بس نال دا . نال دا به اسب . اسب بس دو دا . دونه دا به ره . ره بس ریز دا . ریزنه دا چشمه . چشمه بس او دا . اوونه دا علفزار . علفزار بس علف دا . علفنه دا به گا . گا بس شیر دا . شیرنه دا به دالو . دالو دین رووانه دوخت سر جاس . رووا سر نها به بیاوون و دیه طرف دالو نه رهد .
یادمه وقتی قصه های مادر بزرگ تموم میشد این بیت رو میخوند .
رهدیم بالا دوغ بید اوودیم ( آمدیم ) پایین ماست بید قصه ما راست بید.
برچسب:
نویسنده: پدرام رضایی
جدیدترین مجموعه اس ام اس های عاشقانه و احساسی را در ادامه مطلب بخوانید ...
برچسب:
نویسنده: پدرام رضایی